خرید بک لینک
بعله. بلاخره وقت "هلو سامر" گفتن منم رسیده. بلاخره پروژه های کوفتی تموم شدن. و من مثل همیشه تصورم از تعطیلات کاملا متفاوته با خوده واقعی تعطیلات. فقط یه روز گذشته و من از بیکاری نمیدوم چیکار کنم.

بهم سریال معرفی کنید..

بعد از این همه غر زدن بذارین یکم از خودم بگم براتون تو این مدت. من اینجا چیزایی رو مینویسم که نمیتونم به کسی بگم.

بعد از سومین امتحانم بود که نت گوشیمو روشن کردم متوجه پیام میم شدم، ساعت 4 صبح پیام داده بود بهم. گفته بود "بابا فوت شد..." من نمیدونستم چی بگم. بعد این همه مدت بعد این همه پس زدن من، الان تو سختیاش پناه اورد بهم. نمیدونستم باید جواب بدم یا نه. اگه جواب میدادم شخصیتی واسه خودم قائل نبودم و بهش میگفتم عیبی نداره این همه اذیتم کردی هر وقت مشکلی داشتی بیا من واست یه شونه ام ، اگه هم جواب نمیدادم از خودم بدم میومد. این اتفاق ترسناک ترین چیز ممکنه. درسته باهام بد بوده درسته مستر بیگ نمیدونه هنوز شمارمو داره درسته یه جور خیانت به مستر بیگه اگه بهش پیام بدم اما پیام دادم. نگفتم گریه نکن عیبی نداره ناراحت نباش. اتفاقا باید ناراحت باشه چیزی نیست که ادم بتونه ازش بگذره. بهش گفتم "متاسفم که این اتفاق افتاده و چه بد که هیچ حرفی یا هیچ کاری تو این دنیا وجود نداره که بتونم باهاش یه ذره آرومت کنم، دعا میکنم خدا به خودت و خانوادت صبری عظیم بده." حتی اگه خیانتم باشه حرف زدن من و میم من انجامش دادم هرکس دیگه ای بود انجامش میدادم. این دور از انسانیته.. البته خود میم هم بعد این حرفم یکی دوتا پی ام فرستاد و بعدش دیگه حرف نزدیم. ناراحتم براش. اگه بهم نمیزدیم حتما میرفتم مراسمش تا یه ذره دلش اروم شه... میم هیچ کدوم از الویت های منو نداشت ولی خیلی جذاب و خواستنی بود واسم و دلیل این مسئله هنوز یه رازه برام. واقعا چرا جذبش شدم!!!

و مستر بیگ جانم. من و مستر بیگ دعوای خاصی باهم نداشتیم. در واقع یه چیز جدیدی رو یاد گرفتیم. شب که دعوا کردیم. یه دعوای شدید در حد اینکه ما از اولم به درد هم نمیخوردیم برو به درک و ... ، صبح که میشه یادمون میره و یه صبح بخیر گرم انجام میدیم و همه چی خوب پیش میره..

از اینستاگرام بدم اومده. شبیه همون حسی که به فیس بوک داشتم. شاید باید یه فالور تکونی بکنم و خیلیا رو بلاک کنم تا دوباره توش احساس راحتی کنم، هر دفعه که از 100 تا بیشتر میشن حس نا امنی میکنم.

این تابستون، تابستونی میشه که من با عشق درس میخونم و کنکور سال بعدمو خوب میدم. نمیخوام اشتباه دبیرستانمو تکرار کنم.

هنوز یکی از نمره هام نیومده و اون نمره 7 یا 8 ترمه بودن منو مشخص میکنه! استاد مرتیکه هم از 23ام تا حالا نمیدونم داره چیکار میکنه!!!!

اگه غر بیشتری یادم اومد دوباره پست میذارم و میگمشون.

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 21:12 توسط نویسنده |

برچسب: نویسنده: نگار زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 0:06

صفحه بندی