خرید بک لینک
امروز تو اینستا دنبالش گشتم ، مثل وقتایی که دلم براش تنگ میشه. اون رابطه کم که عمرمو ازم گرفت و بعدش کلی کارای احمقانه کردم و گند زدم به خودم. هنوزم نفهمیدم چرا تموم شد! با اینکه دو سال میگذره و من حسابی مغرور بودم که نبینه شکستنمو اما دوست دارم برگرده و من لهش کنم. فقط نسبت به این یه نفر این جوریم. ولم کرد یه ماه بعدشم رفت به اون دو سال اجباری و هیچ خبری ازش ندارم دیگه. حتی شمارشم ندارم. هیچی..

چند ماه دیگه دوسالش تموم میشه شایدم تا حالا تموم شده، نمیدونم. فقط این سوال اذیتم میکنه که کجاست الان با کیه؟ عاشق کسیه؟ بی خبری خیلی بده. هیچوقت هیچکیو اینجوری ول نمیکنم.

دیشبم دوباره بحثمون شد، انقد خستم از اون و خودم که حتی حوصله ی تایپ کردن راجع بهش رو هم ندارم. حتی حوصله ندارم تو ذهنم قضاوتش کنم حتی حوصله ندارم که بهش فحش بدم.

__________________________________________________________________

پ.ن : من اینجا چیزایی رو مینویسم که نمیخوام تو زندگی شخصیم به ربون بیارم و به احدی بگم. اینجا نانوشته های زندگیمو مینویسم. حرصمو خالی میکنم همینطور ناراحتی و بددهنی هامو. اینجا جاییه که ذهنمو آزاد میکنم. پس فکر نکنین من تو زندگیمم انقد غمگینم و درگیر مسایل عشقی. غصه هامو اینجا به اشتراک میذارم تا با خودم حملشون نکنم...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم آبان ۱۳۹۵ساعت 23:4 توسط نویسنده |

برچسب: نویسنده: نگار زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 0:06

صفحه بندی